اخبار :: خواندنی ها

آخرین بروزرسانی : سه شنبه 06 بهمن 1388 - 06:11:15 ب.ظ.
مرتبه بازدید | نظرات شما | نسخه قابل چاپ | این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.


دوستی و ازدواج

ما يه كلاينت داريم تو آفيسمون که من خيلي ازش خوشم مياد، يه خانم 82 ساله که بدون عصا راه ميره، يه کم خميده شده ولي خوب رو پاهاي خودشه و هنوزم که هنوزه خودش  رانندگي مي کنه، سالي يک بار هم  مجبوره به خاطر سنش امتحان رانندگي شهر رو بده که مطمئن بشن ميتونه هنوز دقت داشته باشه، امروز اومده بود تو آفيس و داشت کمي از خاطراتش مي گفت، يه کم که گفت من با خنده گفتم شما احتمالا ماه  آگوست به دنيا نيومدين ( من و 2  تا از همکارام آگوستي هستيم ) با خنده گفت چرا، 12 آگوست، تولد منم 12 آگوست هستش (روم نشد بهش بگم فقط  ما مرداديا مثل چي اين دنيا رو سفت چسبيديم و در هر شرايطي باز هم سعي ميکنيم زندگي کنيم

خلاصه اينکه رسيد به  اينجا که آقايي که 4 سال پيش فوت  کرده همسر رسميش نبوده واينها 55 سال بدون اينکه ازدواج کنن  با  هم  بودن و يک بچه هم دارن که  پزشک متخصص هست و الان آمريکا زندگي مي کنه.

اين خانم گفت وقتي که من 18 سالم بود با اين  دوستم ( منظورش همون آقايي بود که باهاش زندگي مي کرده ، و تمام مدت با عنوان دوستم خطابش مي کرد و معتقده که ارزش يک دوستي و رفاقت خوب بيشتر از ارزش  يک  همسري بد هست ) آشنا شدم  و اومدم خونه به خواهر بزرگم جريان  گفتم.

اونموقع پدر بزرگم خونه ما بود و از صحبت هاي ما  فهميد که جريان چيه (حالا حساب کنيد که چند سال پيش بوده) 2-3 روز بعدش برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت  بود، و با ارزش، وقتي  به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه  مال خود خودت، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ  مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم.

چند روز بعدش به من گفت کتابت  رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت، همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز.

من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش، به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن و سعي ميکردم از هر صفحه اي  حداقل يک مطلب رو بخونم. در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو کشيد از دستم بيرون و رفت.

دوستی
فقط چند روز طول کشيد که اومد  پيشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و دوستی مثل اون روزنامه مي مونه، يک اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر ميکني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت هست که دلش  رو به دست بيارم، هميشه مي تونم  شام دعوتش کنم اگر الان يادم رفت يک شاخه گل به عنوان هديه بهش  بدم، حتما در فرصت بعدي اينکارو مي کنم حتي اگر هرچقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون  کتاب نفيس  و قيمتي، اما وقتي که اين باور در تونيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکرميکني  که خوب اينکه تعهدي  نداره ميتونه به راحتي دل بکنه و بره مثل يه شي با ارزش ازش نگهداري مي کني و هميشه ولع داري که تا  جاييکه ممکنه ازش لذت ببري شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه.

پس اگر واقعاعاشق شدي با اون مالکيت کليسايي لحظه هات  رو از دست نده، در مقابل کشيش و عيسي مسيح سوگند نخور، ولي از  تمام لحظه هات استفاده کن و لذت ببر، بگذار هر شنبه شب فکر کني اين شايد آخرين شنبه اي باشه که اون با منه و همين باعث ميشه که  براش شمعي روشن کني و يه ROAST BEEF  خانگي تهيه کني و در حاليکه دستش روتوي دستت  گرفتي يک شب خوب رو داشته باشي.

و همينم شد، ما 55 سال واقعا عاشق مونديم ( 5 سال بعد از آشناييشون تصميم گرفته بودن که با هم همخونه بشن) و تا سال2004 با هم زندگي کرده بودن، نصف  بيشتر دنيا هم گشتن.

همين  خانم يک بار ديگه مي گفت هميشه اولين چيزي که آدمها در برخورد اول با يک  شخص ابراز مي کنن، همون چيزيه که دلشون ميخواد ببينن،  مثلا اگه کسي بهت رسيد گفت خوب  ميبينم که سر حالي يعني اين موضوع آزارش داده، اصلا انتظارنداشته تو رو سر حال ببينه و حالا  ناغافل از دهنش اومده بيرون، يا هر چيز ديگه.

 و امروز آخرين جمله اي که گفت و از در آفيس رفت  بيرون اين بود که در هر تصميمي به قلبتون مراجعه کنيد قلب خطا  نميره اگه ميگه نه به زور وادارش  نکنين که بپذيره، اگه گفت نه يعني نه و بر عکس.

امروز ازصميم قلب براش آرزوي سلامتي کردم، اين خانم هر بار که مياد تو اون آفيس و ميره حتما يه درس مفيد از زندگي برامون



منبع: ایمیل کاربران
Your Ads Here

مطالب قبلی


اواتار: پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما

آواتار ساخته جدید جیمز کامرون رکورد تایتانیک را شکست و به تنهایی پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما شد. ادامه ...

بیمارانی که یکشنبه صبح ساعت یازده می مردند.

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت. ادامه ...

گروه راک 'اسکورپیونز' به کار خود پایان می دهد

گروه راک آلمانی اسکورپیونز اعلام کرده است که به بیش از چهار دهه فعالیت هنری خود پایان می دهد. ادامه ...

به اشتراک بگذارید


نظرات


 

آخرین مطالب سایت

آخرین مطالب خواندنی ها

RSS






جستجو

جستجوی سریع:
عین عبارت  همه کلمه ها  هر کلمه

خبر نامه

پست الکترونیک :

نمایش مطالب در سایت شما

شما هم می توانید اخبار این صفحه را در وب سایت خودتان نمایش دهید.تنها کافیست کدی که در اختیارتان قرار می دهیم را در صفحه های وب سایتتان قرار دهید.
کد این شاخه را بگیرید

شرکای ما

  • ایران هات لینکز
    بزرگترین دایرکتوری وب سایت های ایران.
  • استودیوی طراحی شات فور یو
    متخصص در توسعه نرم افزارهای مبتنی بر وب.
  • فروشگاه شات فور یو
    عرضه کننده کلیه خدمات وب شامل ثبت دامنه و میزبانی وب سایت با بالاترین کیفیت.
  • بعد پنجم
    گرافیک، طراحی داخلی، و کلیه خدمات تبلیغات و چاپ.