اخبار :: خواندنی ها

آخرین بروزرسانی : جمعه 22 آبان 1388 - 10:01:44 ق.ظ.
مرتبه بازدید | نظرات شما | نسخه قابل چاپ | این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.


مکر زنان

آورده اند  مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب " حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد.

روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد.

زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است.

زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید .

پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد.

در اثنای آن حال، شوهر او در رسید..

زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد .

مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو .

مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد .

چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی!

زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد.

پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.. کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم* و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش.*

مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :
"لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.


منبع: ایمیل کاربران
Your Ads Here

مطالب قبلی


The Go Programming Language

Go is a new programming language from Bell Labs and Unix central figures Rob Pike and Ken Thompson, who now work at Google. ادامه ...

خودکشی همسر بخاطر ویدئو ‌های مستهجن مرد

زنی که ویدئوی تصاویر مستهجن شوهرش با بلوتوث پخش شده بود به زندگی خود خاتمه داد. ادامه ...

رویارویی ایران و اسرائیل؛ میوه ممنوعه جهان ورزش

در روز اول نوامبر سال ۲۰۰۹ سایت ورزشی FanHouse مکالمه ای را با حامد حدادی، سنتر تیم ملی بسکتبال ایران و بهترین بازیکن آسیا را منتشر کرد که در پی می آید. ادامه ...

به اشتراک بگذارید


نظرات


 

آخرین مطالب سایت

آخرین مطالب خواندنی ها

RSS






جستجو

جستجوی سریع:
عین عبارت  همه کلمه ها  هر کلمه

خبر نامه

پست الکترونیک :

نمایش مطالب در سایت شما

شما هم می توانید اخبار این صفحه را در وب سایت خودتان نمایش دهید.تنها کافیست کدی که در اختیارتان قرار می دهیم را در صفحه های وب سایتتان قرار دهید.
کد این شاخه را بگیرید

شرکای ما

  • ایران هات لینکز
    بزرگترین دایرکتوری وب سایت های ایران.
  • استودیوی طراحی شات فور یو
    متخصص در توسعه نرم افزارهای مبتنی بر وب.
  • فروشگاه شات فور یو
    عرضه کننده کلیه خدمات وب شامل ثبت دامنه و میزبانی وب سایت با بالاترین کیفیت.
  • بعد پنجم
    گرافیک، طراحی داخلی، و کلیه خدمات تبلیغات و چاپ.