آخرین بروزرسانی : پنجشنبه 23 خرداد 1387 - 08:29:14 ق.ظ.
مرتبه بازدید |
نظرات شما
| نسخه قابل چاپ |
این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.
محکمه الهی
یه شب که من حسابی خسته بودم
همین جوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه ی الهی برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش وایسادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه
به بنده هاش عطاب خطاب میکنه
میگه چرا اینهمه لج میکنید
راهتون رو بیخودی کج میکنید
آیه فرستادن که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیارو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقلا کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشا الله گفتم
نیافریده باریک الله گفتم
من که هواتون رو همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
هرکدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمین و این همه شلوغی
این همه دین و مذهب دروغی
حقیقتا شما ها خیلی پستین
خر نباشین گاو رو نمیپرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست
پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست
چرا زنا اینجوری بد لباسن
مردای غیرتی کجا پلاسن
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش میچرخن نمیدونم چشه
آهان میخواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه ی نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراول ها چند تا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد تا جلوش ایستادن
فوری در آورد براشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش باشید
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تورو خدا بذار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اون رو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر میزد
داشت روی اعصابا تلنگر میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
این همه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین این همه کل کل نکن
به عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرات دیگه مونده
نامه ی تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته
بهشت جای آدمای با حاله
ولت کنم بری بهشت!؟محاله
یادته که چقدر ریا میکردی
بنده های ما رو سیا میکردی
تا یه نفر دور و برت میدیدی
چقدر ولضالین رو میکشیدی
این همه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال میکردی ما حواسمون نیست
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
میخوای برو خودت ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمیتونست بشینه
کاسه ی صبرش یه دفعه سر میرفت
تا فرصتی گیر میاورد در میرفت
قیامته اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینارو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن
ماموره گفت میگم بهت من الان
مفسد فی الارض که میگن همینان
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خوردن اینا
کفر خدا رو در آوردن اینا
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلات رو صاف کن
بهت میگه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینها چیکاره بودن؟
خیام اومد یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی
این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اون رو برده
فقط عرق خریده برده خورده
آدم خوبیه هواش رو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم
یهو شنیدم ایست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن وایسادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چهار پایه و چند تا سور زد
دیدم دارن تختِ روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا
تو محشر این کارا چیه خدایا
فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟
الان میگم، یه لحظه ،اسمش چی بود؟
همون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
همود که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود اون دیگه
بگید بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیاء
وقت رو تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میفتی
میگم هوایی ببرن و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه!؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین وایمون نبود
نه روضه رفته بود، نه پای منبر
نه شمر میدونست چیه و نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب رو به روز رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد
از اون نگاه های عاقل اندر
سفیهش رو باید بیارم اینور
با این که خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید
شمر اگه بود آدلف هیتلر هم بود
خنجر اگر بود رولور هم بود
حیفِ که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
میگید توماس من مسلمون نبود!؟
اهل نماز و دین و ایمون نبود!؟
اولا از کجا میگید این حرف رو
دربیارید کله ی زیر برف رو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلش هم این چیزایی که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنید
نگفته ام به خلق خدمت کنید!؟
توماس نه بمب ساخته،نه جنگ کرده
دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس توهر اتاق چراغ روشن کرد
نمیدونید چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیچ کی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا یکم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم
دهانش رو آورد کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست
وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست!
این که نشسته یک مقام والاست
مترجمه ، رفیق حق تعالاست
خود خدا نیست، نمایندشه
مورد اعتمادشه،بندشه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینی ها همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
همینجوری میخواست بلند شه نم نم
گفت که پاشو،باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یک دفعه بیدار شدم
منبع خبر:
خلیل جوادی