آخرین بروزرسانی : سه شنبه 21 خرداد 1387 - 09:14:4 ب.ظ.
مرتبه بازدید |
نظرات شما
| نسخه قابل چاپ |
این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.
چرا خودكشي كردم؟
توي طبقه دهم زن و شوهري رو كه هميشه به لاو تركوندن مشهور بودن در حالي ديدم كه بدجوري همديگه رو مي زدن.
پيتر خشن وقوي رو توي طبقه نهم ديدم كه نشسته بود و هاي هاي گريه مي كرد.
توي طبقه هشتم مي نامزدش رو تو وضعي پيدا كرد كه با بهترين دوستش همبستر شده بود.
توي طبقه هفتم دن مثل هر روز در حال خوردن داروي ضد افسردگيش بود.
تو طبقه ششم هنگ بيكار طبق معمول هرروز 7 تاروزنامه خريده بود تا بلكه يه كاري پيدا كنه.
توطبقه پنجم آقاي ونگ مثلاً باشخصيت ومحترم داشت لباس هاي زير زنش رو مي پوشيد و كيف مي كرد.
رز توي طبقه چهارم دوباره با دوست پسرش دعوا راه انداخته بود.
توي طبقه سوم پيرمرد بيچاره مثل هرروز منتظر بود كه يكي به ديدنش بياد.
لي لي توي طبقه دوم هنوز به عكس شوهرش كه 6 ماه پيش از دست داده بود، زل زل نگاه مي كرد.
قبل از اين كه خودمو پرت كنم فكر مي كردم ازهمه بدشانس تر و بدبخت تر هستم.
اما حالا فهميدم كه هر كسي مشكلات و نگراني هاي خودشو داره.
بعد از ديدن گرفتاري هاي بقيه فهميدم وضعم آنقدرها هم بد نبود.
آدم هايي كه تا چند لحظه پيش ديده بودمشون حالا داشتن افتادن من رو تماشا مي كردن و احتمالاً باديدن خودكشي من ممكنه حس كنن اوضاع خودشون خيلي هم بد نيست.