آخرین بروزرسانی : جمعه 07 دی 1386 - 11:08:50 ب.ظ.
مرتبه بازدید |
نظرات شما
| نسخه قابل چاپ |
این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.
سوتي هاي كامپيوتري-اينترنتي از نوع ايراني
اول اين رو بگم كه اين ها مطالبي هست كه از زبان مسئولين و يا پشتيبانان ISP ها (سرويس دهنده هاي اينترنت) و يا فروشنده ها گفته شده است.
1. يه بنده خدايي چند شب پيش تماس گرفت و گفت: من يكي از كارت هاي شما رو گرفتم ولي هر چيزي مي زنم باز نمي كنه.
گفتم: منظورتون چه سايتيه؟
خيلي محترمانه و سنگين گفت: مثلا همون سايت جوجولي دات سوم رو كه مي زنم باز نمي كنه(
www.google.com
)
2. طرف زنگ مي زنه مي گه يعني چه آقا اين اككانتاتون اصلا كووونكت (connect) نمي شه.
گفتم چرا؟
گفت هر چي مي زنم هيچي نمياد.
گفتم چي نمياد ؟
گفت اينترنت ديگه.
گفتم شماره error رو بگو.
گفت شماره كدومه شماره نداره.
گفتم متنش رو بخون پس.
گفت try again ميده.
نگو طرف كانكت بوده ياهو مسنجرش error مي داده كه يوزر پسش اشتباه.
3. طرف زنگ مي زنه مي گه اقا اين كارتي كه خريدم بايد چي كار كنم كه اينترنت وصل شه . مي گم خوب يوزر پسش رو بزن وصل بشه ، طرف هنگ كرد !!! چشتون روزه بد نبينه بعد نيم ساعت توضيح دادن ديدم طرف اصلا مودم نداره كه وصل شه.
4. يك دفعه اينترنت ما قطع بود و يكي زنگ كه بپرسه قضيه چيه . منم گفتم چي بگم چي نگم ، به يارو گفتم مي دوني قضيه چيه؟ ماهواره سوخته دارن اونو درست مي كنند اون بالا ، الان باز كردند دارن درست مي كنند ، تا چند روز ديگه دوباره مي فرستند بالا همه چي درست مي شه. شما ناراحت نباش.
5. چند وقت پيش ها جايي بودم ، بعد يكي از حضار از ميزبان تقاضاي يك سري اطلاعات كرد اون هم خيلي جدي گفت برگشت گفت شما ، شماره email خودتو بده تا بچه ها برات فاكس كنند.
6. يه بنده خدا اومد و در حالي كه مونيتور رو زده بود زير بقل خيلي محترمانه خواهش كرد:
آقا ببخشيد مي شه تو صفحه همين تلويزيونش يه عكس قشنگ بندازين؟
7. يه بار يه بنده خدايي اومده بود تو كافي نت ما بعد از اينكه كلي اين منشي ما رو برد، آورد، آخر سر خودم رفتم ببينم چي ميگه .ديدم يه عكس خانم آورده تو گوگل مي گه شماره تلفن اين خانم چنده من بهش زنگ بزنم.
8. يه بار سرورها down بود يوزر ها چپ و راست زنگ مي زدن ، يه دروغ ساختم كه طرف فرداش اومد شركت كلي تشكر دستتون درد نكنه گفت.
دروغم اين بود:
« الان اينترنت زير شديد ترين حملات ويروسي قرار داره ما سرور هامون رو خاموش كرديم تا سيستم هاي يوزر ها كه به ما وصل مي شن نسوزه »
9. تقريبا 6-7 سال قبل به يه بنده خدايي يه سيستم فروختيم. فكر كنم اون موقع تازه اين كارت هاي اينترنتي داشت رونق پيدا مي كرد. دو روز بعد طرف زنگ زد گفت اين اينترنتش كار نمي كنه !
گفتم چرا ؟
گفت كارت رو مي زنم ولي هيچي نمي شه ! ...
حالا نگو اين ورداشته كارت رو كرده تو فلاپي درايو ! ... فكر كرده مثل اين كيوسك هاي تلفنه ! ...
10. يه بار يه بنده خدايي زنگ زد شركت كه آقا اين آنتن هايي هست نوشتيد ياگي چند قيمته من هم گفتم 150 و خلاصه پول ريخت و ارسال كرديم براش. بعد از حدود 2 هفته زنگ زد كه آقا اين آنتن مخفي بود گرفتم ازتون؟
گفتم خوبه؟
گفت من هر كاري مي كنم نميتونم ازش تصوير بگيرم
يه لحظه دوزاري ام افتاد كه اين فكر كرده ديش مخفي ماهواره هست.
گفتم ال ان بي تون رو كجاش مي بنديد گفت بالاش.
گفتم مي دونم بالاش، كجاي بالاش و چطوري گفت سر سرش با چسب برق هم مي بنديمش.
11. يه روز يه يوزر زنگ زده مي گه آقا من با آمريكا چت مي كنم هزينه تلفن تا امريكا حساب مي شه؟!
12. من يك بار به يوزر كارت دادم ، ديدم داره بر و بر نگاه مي كنه كارت رو! خيلي كنجكاوانه داشت .براندازش مي كرد. ازش پرسيدم مشكلي پيش اومده؟؟
گفت نه! فقط مي خوام ببينم IC اين كارتا كجاست!
13. يك بار هم طرف زنگ زد آقا اين كارت هاي شما اصلا وصل نمي شن و كلي هم شاكي بود. بعد از كلي تلاش از پشت تلفن فهميدم بجاي تلفن شبكه تلفن خونه خودشونو مي گرفت.
14. امان از يوزر هايي كه زنگ مي زنن شماره پشتيباني و مي خوان كانكت بشن مگه ول مي كنند. 100 باز شماره مي گيرن.
15. يه دفعه يه بابايي اومد كافي نت گفت راهنماييش كنم براي mail زدن. براش login كردم بعد هم compose رو زدم گفتم اين جا آدرست رو مي زني اين جا موضوع اينجا هم متنت فقط قبل از اينكه send رو بزني يه كپي از متنت بگير كه اگه error داد دوباره نشيني تايپ كني. نيم ساعتي گذشته بود كه صدا زد كه برم چك كنم ببينم درست انجام داده يا نه؟ رفتم ديدم همه چيز درسته mail در حال ارساله و صفحه جديد داره load ميشه. پرسيدم متنتونو copy كردين؟ گفت بله توي ماوس كپيش كردم . گفتم ببخشيد فرمودين تو ماوس؟؟ گفت بله. با خودم فكر كردم احتمالا امروز چيز جديدي رو ياد خواهم گرفت، با كنجكاوي پرسيدم چطوري اينكارو كردين؟ گفت هيچي متنم رو انتخاب كردم و بعد از اينكه با ماوس روش كليك راست كردم copy رو زدم، اينجوري تو ماوسم ذخيره شد.
16. يه بابايي بود بهش كامپيوتر درس مي دادم حدود 5 سال پيش بود، يه مرد حدودا 55 ساله كه مهندس ساختمان بود. رفته بود كامپيوتر با يه مودم اكسترنال گرفته بود يه اكانت 100 ساعته هم رو دستگاهه بهش داده بودن. اكانته خيلي آشغالي بود بعلاوه اينكه 33.600 بود و جون مي كند يه صفحه رو واز كنه. بهش توصيه كردم بره از يه شركت معتبر سرويس بگيره. دفعه بعد كه رفتم شروع كرد از اكانت جديدش تعريف كردن، مي گفت "آقاي مهندس نمي دوني عجب اكانت خوبيه وقتي وصل مي شي اين مودم چنون سر و صدايي مي كنه آدم حال مياد، چي بود اون قبليه؟ اينقدر آشغال بود كه اين مودمه اصلا صداش در نميامد"
17. يه بار تو كافي نت بودم كه يه آقايي با يه ظاهر خيلي محترم و سن دار آمد تو راهنماييش كردم كه پشت يكي از دستگاه ها بشينه. بعد از چند دقيقه اي كه پشت دستگاه نشسته بود منو صدا زد گفت آقا مي شه يه كمكي به من بدين؟ مي خوام وارد اين سايت بشم اگه مي شه آدرسش رو برام وارد كنين و كاغذ كوچك و تا خورده اي رو بهم داد. در حالي كه بالا سرش ايستاده بودم كاغذ رو نگاه كردم. از ظاهرش به نظرم رسيد بايد دنبال سايت تحقيقاتي اي چيزي بگرده. ديدم روش نوشته do!doli دات كام طرف هم انگار نه انگار. والا ما كه از رو رفتيم، روم نشد چيزي بگم، آدرس رو براش زدم و آمدم نشستم سر جام.
18. يه بار رفتم به يكي اينترنت درس بدم. يه مردي بود حدود 30-35 ساله، يه كارت براش خريده بودم كه مقدمات اينترنت رو باهاش شروع كنم. طرف تو بازار تو كار لوازم التحرير بود و مي خواست از اينترنت براي امور تجاري و مكاتبه با طرف هاي معامله خارجي استفاده كنه. اولين سوالي كه مثل ساير شاگردام ازش پرسيدم اين بود كه آيا زبان انگليسيتون خوبه؟ گفت بله متوسط. Wizard ساخت اكانت رو آوردم، كارت رو باز كردم و دادم دستش كه خودش وارد كنه. مي خواستم خودش كار كنه كه ياد بگيره.
اولين حرف a كوچك بود، مثل همه افراد تازه كار شروع كرد به گشتن دنبال حروف روي keyboard دقت كردم ديدم 2-3 بار انگشتش رو تا بالاي a هم آورد ولي نديدش، بهش نشون دادم گفتم بايد اين رو بزنين، گفت "اوه بله" و a رو زد. حرف بعدي d بود دوباره همون ماجرا و مجبور شدم d رو هم براش بزنم داستان تا 5-6 حرف ادامه پيدا كرد تا اين كه گفتم "گفتيد انگليسيتون خوبه كه!" گفت بله خوبه ولي مشكل اينه كه من فقط حروف بزرگ رو بلدم ما رو مي گي دود از كلمون پريد. ديدم چيزي نگم سنگين تره، يه جوري پيچوندمش و زدم به چاك. بقيه جلسات رو هم پيچوندم و نرفتم، فكر كردم سلامت رواني آدم ارزش يه مشت پول رو نداره.
منبع خبر:
ایرانیان انگلستان