Shenidar.com

Section Front

اخبار :: جامعه

آخرین بروزرسانی : پنجشنبه 29 آذر 1386 - 08:02:44 ب.ظ.
مرتبه بازدید | نظرات شما | نسخه قابل چاپ | این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.


گزارشي مستند از يك مركز همسريابي در ميدان توحيد

همسر دلخواه صددرصد تضميني در 24ساعت

ساعت درب ساختمان بسته است. از اين كه مجبور مي شوم جلوي آقايي كه همزمان با من قصد ورود به ساختمان را دارد، زنگ موسسه مورد نظر را بزنم، كمي خجالت مي كشم! كمي تعلل مي كنم تا شايد براي فشردن زنگ پيش قدم شود، اما خيره نگاهم مي كند و مي گويد: زنگ بزنيد! بالاخره دستم را روي زنگ طبقه چهارم مي برم و همزمان به خودم يادآوري مي كنم، جسارت خبرنگاري يعني همين ديگر!

همسريابي فقط براي ديگران!

احساس نه چندان جالبي كه با مكان نه چندان مناسب موسسه و پله هاي نسبتا بلند و سوت و كور آن به تو دست داده با ورود به محيط رسمي، كمي كاهش مي يابد. وقتي منتظر خانم "م" هستي كه قرار است بيايد و جواب سوال هايت را بدهد، سه پسر جوان با هيجان وارد موسسه مي شوند. هيجانشان را مي شود از پچ پچ كردنشان، تعلل در نشستن و لبخند بي انتهايشان فهميد. با ديدن ظاهر معقول و آراسته شان، اولين سوالي كه به ذهنم مي رسد اين است كه بپرسم چگونه نتوانسته اند در جامعه و با همان شيوه هاي مرسوم، مورد مناسبي را پيدا كنند...

كمي زود به نظر مي رسد كه سوال بپرسم، به جاي آن سعي مي كنم تا جايي كه مي توانم، ساختمان و فضاي اين موسسه را رصد كنم.

به غير از سالن انتظار، حدود 12-10 زن و يك مرد در اتاق مشاوران مشغول به كار هستند. براي اولين بار انگشت هاي آدم ها برايم جالب مي شود. دنبال حلقه يا هر گونه آثار ديگري در چهره، كه دليل بر ازدواجشان باشد، مي گردم. با چشم چند دختري را كه در فاصله انتظار كشيدنم از سالن عبور مي كنند، دنبال مي كنم. هيچ كدام ازدواج نكرده اند(!) از اين فكر كه چقدر "نقض غرض"(!) مي باشد(!)، در مركز همسريابي بدون همسر باشي خنده ام مي گيرد. انواع و اقسام ضرب المثل ها در ذهنم جولان مي دهند كه "كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي.... اگر بيل زني، باغچه خودت را بيل بزن... "

خانم "م" وارد مي شود. انگشتان خالي از حلقه از ديد من پنهان نمي ماند. بدون سوال و جواب خاصي سه فرم عضويت مخصوص آقايان به سه مراجعه كننده پر هيجان مي دهد. گويا خانم "م" از علت حضور من باخبر نيست، چون با كمال ميل توضيح مي دهم براي عضويت نيامده و امر ديگري دارم.

عكس بي عكس...

براي اين كه پسران راحت و آسوده و همچنان لبخند به لب فرم ها را پر كنند از آوردن عنوان خبرنگار امتناع مي كنم. يكي از آنها لحظه اي بعد فرمش را خالي روي ميز مي گذارد. وقتي با سوال دوستش مواجه مي شود، مي گويد: من اصلا زن نمي خواهم. به گمانم ناز كرد! اما هيچ خريداري نداشت! دوستانش بدون توجه به او دوباره مشغول پر كردن فرم شدند. انگار فقط يك نفر قضيه را جدي تلقي كرده بود و اهتمامي حرفه اي(!) در پر كردن فرم داشت. چون آن يكي مرتب برگه اش را ديد مي زد. معلوم نبود مشخصات خودش را از روي برگه دوستش نگاه مي كند يا همسر مورد نظرش را!

كنجكاو مي شوم سوالات را ببينم. برگه او كه زن نمي خواست را از روي ميز بر مي دارم. آقايان بايد علاوه بر پاسخ گويي به سوالات شخصي به سوالهايي چون، ميزان تاكيد بر امور اعتقادي و مذهبي، همچنين راجع به ادامه تحصيل و شاغل بودن همسرشان بعد از ازدواج، حجاب همسر، سن، تحصيلات و شغل او نظربدهند. خانم "م" كه كنجكاوي ام را مي بيند، مي گويد: برگه زرد رنگ مخصوص خانم هاست و يكي از همان زردها را به من مي دهد.

خانم ها هم علاوه بر پر كردن اطلاعات شخصي بايد به سوالاتي چون، ميزان تاكيدشان بر ادامه تحصيل و شاغل بودن بعد از ازدواج، حجاب مطلوب مورد نظرشان، سن، تحصيلات و شغل همسرشان پاسخ دهند. در ضمن اين موسسه براي آشنايي و معرفي افراد مناسب يكديگر، به هيچ عنوان از عكس اشخاص استفاده نمي كند. چون برخي خوش عكس و عده اي بد عكس هستند. به همين علت ممكن است در حق عده اي جوياي همسر اجحاف شود.

پاسخگويي مراجعين به سوالات بيش از حد معمول طول مي كشد. سرك كشيدن هاي مكرر هم حوصله خانم "م" را سر برده است. تذكر داد كه اگر فرم ها را پر كرده اند، تحويل دهند. در ضمن نگاه معني داري هم به من انداخت. خودم را معرفي كردم.

بالاخره هر دو نفر فرم هايشان را مي دهند. فرم جواني كه قضيه را جدي تر از آن دو تا تلقي كرده چك مي شود. 25 ساله است. با دو رفيق همراهش يك شركت اشتراكي دارند. خانه شخصي دارد. تا فوق ديپلم خوانده و قصد ادامه تحصيل دارد. همسري بيست سال به بالا، ليسانس و كارمند آموزش و پرورش مي خواهد.

مثل اين كه كنجكاوي او كه زن نمي خواست زودتر از من گل كرد. شروع كرد به پرسيدن سوالاتي چون مجوز قانوني داريد يا نه؟ عملكردتان به چه شكل است و...

خانم مدير خيلي جدي هم توضيح داد كه مركز به صورت خصوصي كار مي كند. از مراجع و علما هم فتوا و تائيد دارند(!) وقتي اصرار مرا براي آگاهي از ثبت قانوني ديد، كارت تبليغاتي را به عنوان مدركي براي به ثبت رسيدن مركز نشان داد. روي كارت، زير آرم،  شماره اي به عنوان شماره ثبت درج شده بود.

كبوتر با كبوتر ...غاز با غاز!

الگوريتم همسان گزيني و دست يافتن به همسر دلخواه آينده هم به اين شكل است. هر فرد مجرد (خانمهاي 18 سال به بالا و آقايان 24 سال به بالا) مي توانند به صورت حضوري يا غيرحضوري (تلفني) در سراسر كشور به عضويت طرح همسان گزيني درآمده و طي مراحلي از مزايا و خدمات همسان گزيني استفاده كند. مشخصات متقاضي در بانك اطلاعات اعضاي همسان گزيني ثبت مي شود. مشخصات متقاضي و خواسته هاي وي و ارائه خلاصه اطلاعات گزينه هاي مناسب از طرف كارشناسان موسسه (در مدت 24 ساعت) بررسي مي شود. 

افرادي كه مناسب يكديگر تشخيص داده مي شوند،در صورت توافق، شماره تلفن بينشان رد و بدل مي شود. افراد مي توانند داخل مركز يا بيرون از آن با هم قرار ملاقاتي جهت آشنايي بيشتر بگذارند. در مرحله بعد، در جلسات مشاوره، روانشناس مركز شركت مي كنند. تا از آنها تست هاي خود شناسي گرفته شود. و طي جلسات مشاوره، آقاي دكتر به روش همسان گزيني تشخيص مي دهند كه اين دو نفر به درد يكديگر مي خورند يا نه. البته اين مراحل تا رسيدن فرد متقاضي به همسر دلخواه ادامه پيدا مي كند. حالا همسان گزيني چيست؟ همسان گزيني يك روش علمي و كاربردي است براي ساماندهي و تسهيل ازدواج افراد مجرد. ( اين را آنها مي گويند!)

در ضمن حق عضويت براي افراد زير 30 سال، سي هزار تومان و براي بالاي 30 سال چهل هزار تومان است. اگر داراي سابقه نامزدي، عقد و يا ازدواج باشيد حق عضويت چهل هزار تومان است. مدت عضويت در طرح همسان گزيني يكسال مي باشد. در صورت تمايل متقاضي و موافقت موسسه اين مدت قابل تمديد است. هزينه معرفي هر مورد براي زير 30 سال، هفت هزار تومان و براي بالاي 30 سال و همچنين افرادي كه داراي سابقه نامزدي، عقد و ازدواج مي باشند مبلغ دوازده هزار تومان است. لازم به ذكر است كه با توجه به اينكه اقدامات كارشناسي مختلفي براي عضويت افراد انجام خواهد شد، تمام هزينه هايي كه براي استفاده از طرح همسان گزيني به موسسه پرداخت مي شود پس از عضويت، غيرقابل برگشت خواهد بود. براي شركت در جلسات همسان گزيني هم بايد مبلغ 4 هزار تومان به ازاي هر جلسه بپردازيد...

يك دعواي زرگري كاملا علمي!

اسم پرداخت مبلغ و پول كه آمد او كه از روي فرم دوستش نگاه مي كرد، گفت من نمي خواهم عضو شوم، آن برگه را هم پاره كنيد! خلاصه بحث بين مراجعه كنندگان و خانم "م" داغ شد. پسرك مي گفت: "وقتي هنوز هيچ كاري انجام نداديد، براي چي بايد پول بدهيم؟ ما خودمان هم مي توانيم در خيابان با فرد مورد نظرمان درباره ازدواج صحت كنيم..."

و خانم مدير هم جواب داد كه بايد شخص سومي هم حضور داشته باشد كه تشخيص بدهد شما بدرد هم مي خوريد يا نه؟

و طرف هم جواب داد: من بزرگ شدم و بچه كف بازارم، تو طلافروشي كار مي كنم و خوب زنها را مي شناسم اصلا من خودم آدم شناسم...
 
گفتم اگر زنان زيادي دور و بر شما هستند پس چرا تا به حال نتوانستيد فرد مورد نظرتان را پيدا كنيد؟ گفت: ببينيد هر كسي در زندگيش با آدمهاي زيادي آشنا مي شود. من الان خودم با 10 دختر همزمان(!) دوست هستم. اما دنبال كسي مي گردم كه مثل خودم سرمايه دار باشد. در محيط كار "مرد" باشد و بتوانم به كمك او كارم را توسعه دهم (توجه داريد كه دنبال زن سرمايه دار مي گردد، آنوقت حاضر نيست 30 هزار تومان خرج كند!)

آن كه قضيه را جدي گرفته بود(همان كه زن كارمند مي خواست) گفت: در فاميل ما دختر خوب زياد است. قبل از اينكه بياييم گفتم با اين سليقه اي كه دارم، اينجا هم نمي توانم كسي را پيدا كنم ولي...

خانم"م" هم توضيح داد كسي كه به اين مركز مراجعه مي كند به اين علت نيست كه خواستگار ندارد يا زن برايش پيدا نمي شود، افرادي كه ما پذيرش مي كنيم اكثرا تحصيل كرده هستند، زير ديپلم ها را با شرايط خاصي پذيرش مي كنيم...

كوزه گر از كوزه شكسته آب هم نمي خورد!

وقتي از چند و چون پذيرش اعضا پرسيدم با جواب هاي مبهمي چون: "بستگي به شرايطش دارد، نمي توانم قوانين مركز را توضيح دهم... وارد جزئيات نشويد..." مواجه شدم اما بالاخره با اصرار، كمي توضيح داد... "كساني كه، بنا به درخواست اعضا و جمع بندي موسسه، ديگر مي دانيم كه نمي توانيم موردي را برايشان معرفي كنيم. عضويتشان را قبول نمي كنيم!"

اين كلي گويي درباره آمار ازدواج مركز هم رخ داد... از من اصرار كه چند درصد از اعضايي كه ثبت نام مي كنند موفق يه يافتن همسر دلخواه مي شوند(آمار كلي نه، مثلا در سال گذشته؟ يا لااقل در ماه گذشته...) و از ايشان انكار...

 خانم "م" مي گفت: چون بعضي از افراد، وقتي ازدواج مي كنند با كم لطفي كه دارند، به ما اطلاع نمي دهند، نمي توانيم آمار درستي به شما بدهيم(!) بعد از ازدواج هم ما ديگر وارد زندگي خصوصيشان نمي شويم و ...در عوض با قاطعيت گفت ازدواج هاي اينجا با شكست مواجه نبوده است!

او كه زن نمي خواست خانم "م" را به عدم صداقت متهم كرد اما دو تاي ديگر قرار شد در جلسه همسان گزيني شركت كنند. بعد از اينكه مركز را ترك كردند، از خانم"م" پرسيدم ازدواج كرديد؟

- نه.

- چرا خودتان عضو مركز نيستيد؟

- (اصلا از سوال من خوشش نيامد) ما نمي توانيم چنين كاري كنيم. آنوقت مراجعه كنندگان ما فكر مي كنند ما اين مركز را براي معرفي خودمان به را انداختيم!

- خب اگر اين روش مناسب است چرا عضو مراكز ديگر نمي شويد؟

- روش مراكز ديگر را قبول ندارم!

از او خواستم تا از آقاي دكتر برايم وقت مصاحبه بگيرد. و اينكه بتوانم در جلسات همسان گزيني( البته فقط جهت كامل كردن گزارش!) شركت كنم.

وقتي وارد سالن مشاوران شد، شنيدم كه گفت، آقاي دكتر! يه خبرنگار آمده و دارد وارد تمام جزئيات مي...(با عرض پوزش صدا قطع شد...) وقتي برگشت، در حالي كه كاملا مشخص بود بخاري از اين به اصطلاح هماهنگي بلند نمي شود، گفت فردا جهت گرفتن جواب تماس بگيرم. تماس گرفتم اما خانم "م" گفت آقاي دكتر فرمودند(!) قبل از شركت در جلسه بايد با ايشان صحبت كنم و من بايد شماره تلفنم را بدهم هر وقت، فرصت داشتند قراري مي گذارند بعد اطلاع دهند و...

يك دنيا سوال بي جواب...

اما سوالات زيادي بي جواب ماند. اينكه چرا اين مركز افراد با شرايط خاص را براي عضويت نمي پذيرد؟ آنچه مسلم است كساني كه شرايط ويژه اي ندارند، در محيط بيرون خيلي راحت تر مي توانند فرد مورد علاقه خود را يافته و ازدواج كنند. اين مركز مي تواند به عنوان جايي كه عنوان ازدواج آگاهانه را به يدك مي كشد، كارهاي مفيد تري به جز معرفي افراد به هم انجام دهد. مثل آموزش نگرش درست به امر ازدواج. اينكه فردي صرفا به علت نابينايي در ناحيه يك چشم يا ساير مشكلات ظاهري و جسماني و ...(به گفته خانم مدير) نمي تواند در مجموعه ثبت نامي داشته باشد چه معني مي تواند بدهد، جز اينكه آنها تنها كاري كه براي افراد مي كنند، رد و بدل كردن شماره تماس و گرفتن هزينه براي مشاوره هاي متعدد و بدون نتيجه است( توجه داشتيد كه آماري از فعاليت هاي مثبتشان نداشتند!).

 نكته ديگري كه حائز اهميت، اين است كه گاه، زن و شوهري سالها در زير يك سقف زندگي مي كنند اما يكديگر را نمي شناسند، پس چطور با دادن چند تست روانشناسي مي توان با قاطعيت تشخيص داد كه اين افراد در زندگي مشترك موفق خواهند بود يا نه؟

و نكته آخر اينكه به نظر مي رسد كساني كه به اين مركز مراجعه مي كنند براي پيدا كردن فرد مورد علاقه به بن بست رسيده اند. صد البته كه به گفته خانم "م" اين به بن بست رسيدن به علت نداشتن خواستگار و ... نيست اما يك دليلش مي تواند سخت گيري اين افراد در زمينه انتخاب باشد يا شرايطي كه براي همسرشان گذاشته اند. صد البته كه اگر به جاي يك همدم كه آرامبخش خانه و كاشانه باشد، دنبال يك سرمايه دار براي توسعه كارت باشي به اين راحتي ها كسي را نخواهي يافت...

از تمام سوالات بدون جواب كه بگذري يك نكته اصلي مي ماند و آن اينكه اين مراكز در زمان تشكيل خود به يك نكته اساسي توجه نكردند؛ از ميزان پذيرفته شدن اين مراكز از طرف عرف جامعه كه بگذريم، رابطه طالب و مطلوب ميان زن و مرد مورد سوال است، مرد بايد طالب باشد و زن طلبيده شود. مرداني كه امروز براي يافتن همسر به اين مراكز مراجعه مي كنند، آيا تا آخر زندگي مشترك فرم پر شده را به ياد دارند و يا اينكه در آينده اين تقاضاي ازدواج از سوي همسرشان را يك نكته منفي براي او تلقي مي كنند؟!


منبع خبر: ایرانیان انگلستان

بالای صفحه بالای صفحه


• چهره وحشتناك يك انسان متعصب
• حتماً بايد ازدواج كنيم؟... چرا؟
• 11 پيشگويي 2008 به روايت پيشگوي كانادايي
• عروس از پاى سفره عقد فرار كرد.
• تنيبه مسالمت آميز زن خيانتكار به روش مرد سعودي
• بازنگري روابط دوستانه، پس از ازدواج
• بالاخره برخي به فكر افتاده‌اند:
دخترها و پسرها چه بايد بكنند؟
• گزارشي مستند از يك مركز همسريابي در ميدان توحيد
همسر دلخواه صددرصد تضميني در 24ساعت
• اظهارات توهين آميز وزير رفاه:
انگار همه تخم مرغ خور شده اند!
• از بنگاه خاله خان باجي تا مراكز مدرن همسريابي
تحويل همسر در محل!
• عكس‌هاي‌ مستهجن‌ در اينترنت
• دختر 16 ساله ای در نکا ( استان مازندران) اعدام شد
• پارتي بزرگ خياباني
نمايش ابتذال در خيابان ميرداماد درشام غريبان حسيني
• سکس پنهان کلامی در صدا و سیما
• دختر ۱۳ ساله قربانى هوس بازى مادر
• هشدار نسبت به آزار جنسي كودكان پسر در استخرهاي شنا
• كشف باند اغفال دختران در دانشگاه آزاد
• دختران بزک کرده زیبایی خود را حراج می کنند
• عمل های جراحی تغيير جنسيت در ایران
• بازداشت گسترده دختران در برخي ميادين تهران توسط نيروهاي پليس

تمام حقوق وب سایت شنیدار متعلق به استوديو Shot4u می باشد.