آخرین بروزرسانی : یکشنبه 24 خرداد 1383 - 01:27:1 ق.ظ.
مرتبه بازدید |
نظرات شما
| نسخه قابل چاپ |
این صفحه را برای دوستان خود بفرستید.
لينوكس يك كاربر فلسفه است
ويندوز يك محصول صنعتى مدرن است، ريشه در همان نظامى كه سرمايه اصلىترين واژهاش است و انحصار حياتىترين ترفندش. قاعده خيلى ساده است: تنها بابت چيزى كه انحصاراً در دست شماست، مىتوانيد پول بگيريد.
انحصار ويندوز، انحصار تكنولوژى است. اين قاعده هم رايج و ساده است، هميشه معيار ارزشمند برآيندى از اين موارد است: كارآيى، كيفيت، راحتى و ارزانى، تازگى و در نهايت چيزى عجيب كه هيچ گاه دقيقاً معلوم نيست چيست، گاهى حتى مضحك بودن. پس چيزى به اسم تكنيك وجود دارد كه نتيجهاش محصول ما را ارجمند مىكند و جريان سرمايه را به سمت ما جارى. قدم بعدى براى ساختن

محصول عزيز اين است كه ارزشها را دريابيم، و حتماً اسطوره سازى هم گام مهمى است. اسطورهاى كه حاصل پيچيدگى تكنيك در لفاف راز است، اسطورهاى كه نيازش رمزآلودگى است؛ مايكروسافت يك اسطوره است، اسطوره كاپيتال.مايكروسافت يك نهاد صنعتى مدرن است، درست مثل معادن ذغال سنگ. در اين معدن برنامهورزى كارگران متبحرى هم هستند، بهترينهاى همه دنيا: شرقى و غربى. كارگرانى كه امروز از مهندسين نرمافزار و علوم كامپيوتر، مديران پروژه، گرافيستها و بازاريابها تشكيل شدهاند، آنان كه وجه تمايزشان تكنيك است، آنها تكنسيناند و روزمره و سربه راه؛ مثل كارگرهاى ژرمينال زولا. مايكروسافت مثل معادن ذغال سنگ است، با اين فرق كه اين بار محصول نه سنگهاى سخت و كار نه شكستن محكمها، كه هدف توليد "نرمافزار" است، كالاى شما "باد هوا" است و كارتان پايه گذاردن اصول محكم. از اسطورگى و رازآلودگى گفتم، و ارجاع به نمادهاى مدرن: اينجا "جان بول" هم داريم، نماد سرمايهدار، اما اين بار نه يك مرد مسن و چاق انگليسى با تازيانه و كلاه، سرمايه دار ما يك جوان خوش لباس است، جوانكى كه به تبع اسطورهها(و اسطورهسازها)ى عصر خودش، از مدرسه و قالب پدران فرارى شده، تا خود قالب ايشان گيرد، و با همه سادگى آن چنان در راز و رمز پيچيده شده كه حالا براى همه( حتى آنها كه نمىدانند ويندوز چيست) اسطوره شده: اسطوره ثبات، اقتدار و انحصار: بيل گيتس.
ويندوز قرار بود پنجرهساز باشد، بىهيچ ادعا. ويندوز رسم Mac-OS را پيش گرفت، بىادعاى خلق راهى جديد. اما امروز پنجره ويندوز به هواى خفقان آور قالبهاى سرمايهدارى كهنه باز مىشود، به انحصار. ويندوز كه روزگارى برايمان مايه فخر بىادعاييِ تكنيك و كاركردن بود، همان كه روزگارى در كنار MS-DOS(سيستم عامل مبتنى بر محيط متنى و در نتيجه منعطفتر و حرفهاىتر) مىزيست، ناگهان سياهچال معنا شد: بدنى فربه، ظاهر فريب، گرانقيمت و پر از اشكال و شتاب كه كوس ادعايش حرفهاى ها را ميآزرد و آماتورها را مدهوش كرده بود. آنكه روزگارى به مدد تفاوتهاى بنيادين در نگارشهاى متوالى فروش مىكرد، امروز تنها بهانه تغيير چهره و بزك كردن شماره نگارشش بالا مىرود.
حالا كاربران براى داشتن اين بدن فربه مجبور به تحمل انگلهاى پرتوقع و خطاى همراهش هستند: Internet Explorer با خطاهاى امنيتى مضحك و فراوان - كه داستان دادگاهى شدنش به جرم انحصارى كه بيل گيتس به آن تحميل كرده بود را هنوز خيلى ها به ياد دارند- هر روز بيشتر در عمق ويندوز فرو مىرود و شما را مجبور به استفاده از خود مىكند؛ Outlook Express كه سوراخهاى امنيتىاش تا به حال بارها راه را بر ويروسها گشوده و به مدد همبستگى با Explorer و نيز Hotmail و MSN كه هر دو چهرههاى استبداد اينترنتى مايكروسافت هستند، مانده و به عنوان نمونه آخر Media Player كه ابلهانه، بزرگ و تنبل است.از سويى ديگر آمدن تائيديههاى سختافزارى و درايورهاى مايكروسافت عرصه اين انحصار را علاوه بر بازار نرمافزار و اينترنت به حيطه سخت افزار نيز كشانده و آن آرم Designed for Microsoft( Windows( كه رانت مايكروسافت به شركتهاى سخت افزارى براى تشديد تماميت خواهىاش است ترس از منظره آينده را بيشتر مىكند. حكايت آخرى كه مىماند به جوك مانند تر است: لو رفتن بخشى از متن اصلى هسته ويندوز NT پهلوان اسطوره اى مدرنمان را دچار وحشت كرده، هميشه تماميت خواه ها را تروريسم به چالش مى كشد.
آخرين حكايتى كه يك روز تعريف مى شود، ماجراى مردى است كه روزگارى ثروتمندترين مرد انسان روى زمين بود و آنقدر فروخت و آن قدر بد فروخت كه بازارش كساد شد، شايد روزى به داستان پدرسالارى بيل گيتس و تمركز كاپيتال بخنديم.
امروز در كتابهاى فلسفى يك روز به نام روز مرگ مدرنيته وجود دارد، روزى در ????، با تخريب چند برج آمريكايى، اما من كه به عصر سايبرنتيك و مجاز و "باد هوا" ايمان دارم، دوستتر مىدارم كه اين روزمرگ را تغيير دهم: روز مرگ اسطوره مايكروسافت يا معادلاً تولد لينوكس. چه زمانى؟ هيچ كس نمىداند كى بوده؛ شايد روزى كه ريچارد استالمن بنياد نرمافزار رايگان FSF را پايه گذارد. نهادى كه بر خلاف جريان رايج به دنبال توليد براى كسب مستقيم نبود، بلكه جوياى توليد با هدف توسعه بوده، توسعهاى كه لاجرم روزى براى ما سودآور است. بنيادى كه اصلى ترين توليداتش تا پيش از لينوكس ابزارهاى توسعهاى بود: Emacs و gcc دو ابزار برنامهنويسى كه عمدتاً به دانشگاهيان اجازه مىداد فارغ از بحث پرداخت هزينه يا مسائل قانونى به توسعه برنامههاى مورد علاقهشان بپردازند. FSF عكس يك گوزن شاخدار مضحك را به عنوان آرم خود انتخاب كرد و روزبه روز در محيط مجازى توسعه يافت. محصولاتش در حيطه سيستم عامل را با GNU معرفى كرد و شعارى عجيب: GNUصs not Unix، GNU يونيكس نيست.
شايد هم درستتر باشد كه اين زادروز را همان روزى بدانيم كه لينوس تروالد يك دانشجوى سال دوم رشته علوم كامپيوتر دانشگاه...، چون استطاعت خريد يونيكس براى انجام پروژه دانشگاهىاش را نداشت، يك نمونه كوچك از اين سيستم عامل را نوشت، با gcc ترجمه و اجرا كرد و متن آن را روى سايت FSF گذاشت؛ شايد براى شوخى نام آن را هم با تغيير s آخر اسمش به x ،Linux گذارد. آرمى كه لينوس تروالد براى لينوكس برگزيد يك پنگوئن بود. اين فرارفتن از مدرنيته حقيقتاً مولود محيطهاى آكادميك بود و محيطى كه در آن سرمايه به مفهوم رايج نقش ايفا نمىكند. اين جا اهداف بلندمدت و توسعهاى معناى بيشترى دارند. از اين جاى داستان به بعد خيلى سريع پيش رفت، آن قدر كه هنوز كه هنوز است، خيلىها متوجه نشده اند: لينوكس هر روز حاميان بيشترى پيدا كرد و پيچيدهتر و كاملتر شد، اما هنوز به رسالت اصلىاش پايبند مانده: متن باز و اصلى برنامه به طور كامل در اختيار همه و برنامه كاملاً رايگان است. در حقيقت وفادار به همان ميثاق FSF _ عهدى كه با كنايه به كپىرايتCopyright (ميثاقى حقوقى كه حامى و مشروعيت بخشنده به انحصارهاى بازار سرمايه دارى سنتى است) كپىلفت Copyleft خوانده شد- است؛ همان GPL كه مدعى است بر خلاف همه قراردادهاى حقوقى تاريخ بشر هدفش نه تحديد مالكيت كه اعطاى آزادى Freedom است. اين اصلىترين خلاف آمد تاريخ و به خصوص مدرنيته است. اين جا سرزمين مجازى بود و ساكنان اصلىاش(دانشگاهيان) مىخواستند اصول خودشان را بر آن حاكم كنند. اصولى برآمده از روشنفكرى و فرهيختگى: مهمترين اصل آزادى است، حتى اگر به آنارشيسم تنه زند. پس رسالت بعدى حذف تمركز بود، تمركزى كه علت و معلول سرمايهدارى مدرن است. اين شكستن تمركز در حقيقت راه را براى آزادى اقتصادى باز مى كرد.
شما در هر كجاى دنيا كه بوديد مى توانستيد متن اصلى لينوكس را به رايگان از اينترنت دريافت كنيد، در آن تغيير دهيد(يا ندهيد!) و اين محصول را به رايگان يا در ازاى دريافت پول به ديگرى واگذار كنيد. اين تمركزشكنى نتايج عجيبى داشت: لينوكس به سرعت پيشرفت كرد، ايرادهايش كشف شد و راه توسعه در پيش گرفت. شركاى اين توسعه طيف وسيعى بودند؛ عمدتاً دانشگاهيان يا مهندسان نرمافزارى كه در وقتهاى آزاد به اين كار مى پرداختند و برخى دشمنان كهنه مايكروسافت مانند Netscape . موضع گيرى مايكروسافت هم جالب بود: مقابله سنتى حقوقى كه اين بار به علت پراكندگى توسعه دهندگان و سودآور نبودن آن براى آنان با شكست مواجه شد. لينوكس كه زاده دنياى وراى مدرنيته بود مفاهيم مدرن ديگرى به جز سرمايه و حقوق را هم به چالش گرفت، مثلاً مرزها و كشورها. اين طور شد كه حالا لينوكسى كه روى كامپيوتر من نصب شده، بخشى از آمريكا آمده، قسمتى از آلمان، جايى از فرانسه و روسيه و... اينگونه است كه يك ايرانى براى آن كه يك مشكل سختافزارى را حل كند، در اينترنت درخواست كمك مىكند و درجوابش يك مهندس اسرائيلى به او يارى مىرساند.
شايد اين اولين كنش اصيل در جهت جهانى شدن به مفهوم پست مدرن (نه به معناى نخ نماى مدرنش) باشد: كنشى كه به پول معطوف نيست. اين شكستن مرزها و اتحاد مليت ها، از سويى ديگر بر تنوع و تكثر فرهنگ ها صحه مى گذارد. شما مى توانيد به راحتى يك نسخه كاملاً محلى از لينوكس داشته باشيد، چون متن اصلى آن در اختيارتان است. به راحتى مىتوانيد ظاهرش را تغيير دهيد و توانايىهاى ديگر(مانند پشتيبانى از زبانتان) را به آن بيافزائيد. چه بسا در آينده فرهنگهاى محلى ايران هم نسخه لينوكس ويژه خود را پيدا كنند؛ همان طور كه كشورهاى آسيايى و اروپايى نسخههاى اختصاصى ويژه خود را دارند و در خيلى جاهاى ديگر مثل كشور خودمان بر ملى شدن لينوكس تأكيد مى شود. از افقى وسيعتر حاصل شكسته شدن مرزها با تأكيد بر تنوع هاست؛ ارزشى كه آن قدر مى ارزيد كه شهردارى يكى از شهرهاى آلمان به رغم پيشنهاد مايكروسافت مبنى بر فروش محصولاتش با يك دهم قيمت، از قبول آن سرباز زد و لينوكس را به عنوان سيستم عامل محلى در نظر گرفت.
مفهوم بعدى كه بايد به بازى گرفته مىشد، اصالت بود. معنايى عميق و جدى در دنياى مدرن كه خيلى از مواقع بر كارآيى پيشى مىگيرد. اما در لينوكس اصالت، محوريت خود را از دست داده. براى لينوكس مهم نيست كه چگونه شما آن را مى بينيد. در حقيقت حالا بيش از ده نوع واسطه ارتباط با لينوكس وجود دارد كه توسط نهادها و شركتهاى مختلف ساخته شده، كه خيلى از آنها تقليد از ويندوزند حتى از نظر يك گرافيست حرفهاى شايد كيفيت مشابههاى ويندوزيشان را ندارند. جالبتر آن كه حرفهاىترها لينوكس را نه به خاطر رابط گرافيكىاش، كه به خاطر محيط متنىاش مىخواهند: همان صورت قديمى كه در Dos و يونيكس وجود داشت؛ صورتى كه رسالتش زيبايى به مفهوم مدرن آن نيست، بلكه هدف اصلى در اين جا آن است كه محصول كار كند، اين شايد به ما نشان دهد كه در آينده به چه چيزى زيبا گفته خواهد شد: به چيزى كه خوب كار كند. در اين جا يك چالش فلسفى جديد پديدار مى شود؛ در جهان مدرن فرم بر محتوا غلبه پيدا كرد، نقش محتوا و كاركرد از مهمترين موضوع به مسئلهاى فرعى در كنار فرم و چگونگى كاركرد تقليل يافت، اما انگار لينوكس در حركت خلاف جهت روند رايج جهان مدرن اين قاعده را زير پا گذاشته است.اصالت از جنبه ديگرى هم به بازى گرفته شده. در لينوكس همه چيز قلابى و تقليدى است، بدون آن كه هيچ تلاشى براى اصيل جلوه دادن به مفهوم سنتى باشد.
به هر حال امروز در آغاز راه اين رويداد عظيم هستيم. انقلابى در عرصه مجاز و سايبرنتيك كه نتيجهاش شكست روند رايج مدرن مبتنى بر سرمايه است، نظامى كه از دو قطب ارباب و بنده تشكيل شده. ادعاى جهان آينده سرمايه دارى نه بر اساس درآمد كه بر بناى توسعه است. توسعهاى كه در نظامى هم سطح از سفارش دهندگان و كاربران و صاحبان از سويى و تكنسينها و توسعهدهندگان از سويى ديگر فراهم مىآيد: تصاحب رايگان، فروش نرمافزار به قيمت هيچ، "باد هوا" در ازاى "باد هوا".
منبع خبر:
شرق